نقد فیلم Thunderbolts | زمانی که تنهایی شکست می‌خورد

  • توسط محمدجواد محمدی
  • ۷ ماه قبل
  • ۵۸ بازدید
  • ۰
فیلم Thunderbolts

فاز پنجم جهان سینمایی مارول (MCU) پس از شکست‌های گاه‌وبیگاه، توانست اثری درخور ارائه دهد که علاوه بر تماشاگران، دل منتقدان را هم به‌دست آورده. فیلمی که تلاش می‌کند عمیق شود، اما به محافظه‌کاری همیشگی دست‌اندرکاران مارول برمی‌خورد. با کافه کمیک و نقد فیلم Thunderbolts همراه باشید.

شاید این ادعا چندان بی‌راه نباشد که جهان سینمایی مارول در سال‌های اخیر عملکرد بسیار پرنوسانی را از خود به‌جای گذاشته که منجر به کاهش اعتماد مخاطبان شده است. به‌مانند بسیاری دیگر از علاقه‌مندان سینما و کمیک، من نیز با همین ذهنیت به‌سراغ جدیدترین فیلم از این جهان رفتم و انتظاری جز یک فیلم متوسط و کلیشه‌ای نداشتم. حتی نقدهای مثبت و اخباری که در ارتباط با استقبال تماشاگران منتشر می‌شد نیز تأثیری در تغییر ذهنیتم نسبت به این فیلم نداشت.

حتی دقایق آغازین فیلم نیز تأثیری در تغییر نظرم نداشت و باز عبارت «همون همیشگی» در حال تکرار بود. اما برخلاف فیلم‌های قبلی این جهان، این‌بار صبر کردن نتیجه داد و داستان و شخصیت‌های فیلم توانستند به‌طور نسبی خود را ثابت کنند و حرفی برای گفتن داشته باشند.

فیلم Thunderbolts

نقد فیلم Thunderbolts

داستان از جایی آغاز می‌شود که یلنا بلووا (Yelena Belova) (با بازی فلورنس پیو) توسط رئیس سازمان سیا یعنی والنتینا آلگرا دی فونتین (Valentina Allegra de Fontaine)، به مأموریتی کذایی در یک مرکز تحقیقاتی فرستاده می‌شود تا هدفی ناشناخته را نابود کند اما پس از ورود به مرکز تحقیقاتی، با جان واکر (John Walker) (مأمور آمریکا یا جانشین دولتی کاپیتان آمریکا) روبرو و درگیر می‌شود. مشخص می‌شود که این یک دسیسه از سوی والنتینا بوده تا همدیگر را بکشند و نابود شوند.

در جریان این ماموریت، این ضدقهرمانان با شخصیتی به نام باب (Bob) آشنا می‌شوند که هیچ اطلاعی از سرگذشت وی ندارند اما در ادامه داستان نقش مهمی را ایفا می‌کند. با لو رفتن تله‌ای که توسط والنتینا برای این شخصیت‌ها کار گذاشته، آن‌ها ناگزیر می‌شوند تا با یکدیگر متحد شده و از این تله فرار کنند. در خلال این فرار هسته اصلی تیم Thunderbolts شکل می‌گیرد و در ادامه، با اضافه شدن رِد گاردین (Red Guardian) و باکی بانرز (Bucky Barnes) (ملقب به سرباز زمستان) تکمیل می‌شود.

نیمه ابتدایی فیلم Thunderbolts عنصر منحصربه‌فردی برای به دام انداختن مخاطب ندارد و شامل تمام ویژگی‌های کلیشه‌ای است که در دیگر آثار مارول می‌توان مشاهده کرد؛ از صحنه‌های مبارزه معمولی گرفته تا دیالوگ‌های نه‌چندان خنده‌داری که تلاش می‌کنند کمی حال‌وهوای طنز به فیلم اضافه کنند؛ اما ناکام می‌مانند. اما اگر مثل من کمی نیمه ابتدایی فیلم را تحمل کنید، پس از آن پاداش بردباری خود را دریافت خواهید کرد. تقریباً پس از سکانس فرار تیم از تله والنتینا، ریتم داستان تندتر می‌شود و از سویی شیوه روایت داستان نیز جذابیت بیشتری به خود پیدا می‌کند.

نویسندگان تلاش زیادی کرده‌اند تا از همان نخستین برخوردهای شخصیت یلنا بلووا با باب، ارتباط عمیق و تاثیرگذاری را بسازند تا بار دراماتیک فیلم را به دوش بکشد اما این اتفاق نمی‌افتد و تماشاگران معمولی نیز به‌خوبی می‌توانند متوجه قصد نویسنده شوند و همین امر روایت داستان را سطحی می‌کند. با وجود این ضعف، داستان از انسجام قابل‌قبولی برخوردار است و میان روایتی جدی و روایتی عامه‌پسند و حادثه محور تعادل ایجاد می‌کند. همین تعادل تماشاگر را وادار می‌کند که داستان را ادامه دهد تا وارد سکانس‌های قوی فیلم شود و پاداش صبر خود در برابر ضعف‌های کلیشه‌ای فیلم را دریافت کند.

ریتم کند روایت در فاز نخست فیلم، به شخصیت‌پردازی بهتر ضدقهرمانان کمک کرده است و ما را با انگیزه‌های فردی و گذشته شخصیت‌های اصلی آشنا می‌کند که منجر به همدلی بهتری با آن‌ها می‌شود. البته هم‌چنان سطحی بودن شیوه روایت فیلم Thunderbolts، مخاطبان حرفه‌ای فیلم را آزار می‌دهد و با سکانس‌هایی اغراق‌آمیز ولی نه‌چندان جدی و عمیق تلاش می‌کند تا به شخصیت‌ها ابهت ببخشد یا غیرقابل پیش‌بینی بودن شخصیت‌های دیگر را به نمایش بگذارد.

برای نمونه در سکانس مربوط به جلسه استماع والنتینا که قرار هست معرف این شخصیت باشد، در جایی این شخصیت از جای خود بلند می‌شود و رو به حاضرین در جلسه صحبت می‌کند و هم‌زمان رئیس جلسه با صدای بلند به او تذکر می‌دهد تا نظم جلسه را بر هم نریزد و کارگردان هم تلاش می‌کند تا با کات‌های کوتاه، تنش را به مخاطب القا کند.

هدف این سکانس چیست؟ به گمانم هدف این است که آوانگارد و نترس بودن شخصیت والنتینا را به نمایش بگذارد تا مخاطب با خود بگوید: «اوه! عجب شخصیت یه‌دنده و ترسناکی!». ولی نتیجه چیست؟ یک تنش مصنوعی و دست چندمی که بیش از این‌که جنبه جدی پیدا کرده و به شخصیت‌پردازی والنتینا کمک کند، حالت کمیک و سطحی می‌گیرد و هیچ حسی هم برنمی‌انگیزد.

شخصیت‌های فیلم Thunderbolts

شخصیت‌های فیلم Thunderbolts

مشکل اصلی فاز نخست فیلم این است که نویسنده اصطلاحاً «رو بازی می‌کند». یعنی تلاش دارد با دیالوگ‌ها، سکانس‌ها و تنش‌های سطحی، شخصیت بسازد و طبیعتاً در این کار ناموفق است. به جای آن‌که گذشته شخصیت «باب» را نمایش دهد، تنها با چند دیالوگ تلاش می‌کند آسیب‌های روانی او را بیان کند و نمایش آن را برای نیم ساعت پایانی فیلم بگذارد.

یا مانند یک راوی، اتفاقی که چند لحظه پیش جلوی چشمان تماشاگر رخ داده بود را از زبان شخصیت‌ها بیان می‌کند. برای نمونه، در صحنه فرار از مرکز تحقیقاتی، زمانی که باب خود را فدا می‌کند تا دوستان جدیدش فرار کنند، شخصیت «گوست» می‌گوید:  «خب زود باشید بریم! اون خودشو فدا کرد که بتونیم فرار کنیم.» آیا این دیالوگ واقعاً نیاز بود؟ آیا تماشاگر را آن‌قدر باشعور نمی‌دانند که خودش بفهمد که باب فداکاری کرد؟

در مجموع بدترین پیامد انتخاب این رویکرد در روایت فیلم Thunderbolts، سطحی شدن شخصیت‌پردازی فیلم به‌ویژه در نیمه نخست فیلم است و مخاطب تصور می‌کند که تنها برای از سر باز کردن چند دیالوگ در فیلم گنجانده شده تا کسی در مورد شخصیت‌پردازی غر نزند. پیامد خوب این تصمیم، جذاب و گیرا شدن نیمه پایانی است؛ چراکه مخاطب را در بحبوحه رویدادهای پر تنش و هیجان‌انگیز خود کنجکاو می‌کند و به‌خوبی با همراه کردن دوربین با شخصیت‌ها و آسیب‌های روانی‌شان، پاسخ کنجکاوی مخاطب را می‌دهد.

بر خلاف تیم Avengers که از قهرمانان ستودنی تشکیل شده بود، تیم Thunderbolts از ضدقهرمانانی تشکیل شده است که گذشته‌ای ناخوشایند داشتند و از زخم‌های روانی رنج می‌برند. در واقع فیلم تلاش می‌کند تا قهرمانانی خاکستری بسازد که انگیزه‌های خود را از گذشته تاریک خود می‌گیرند و تلاش دارند از رنج گذشته رهایی یابند. حرکت به سوی شخصیت‌ها و دنیایی خاکستری انتخاب خوبی است که منجر به عمیق‌تر شدن داستان‌پردازی شده و همراهی بیشتر تماشاگر را با خود به همراه دارد.

هرچند که نویسندگان می‌توانستند کندوکاو بیشتری در عمق شخصیت‌ها کنند، ولی همین تلاش ابتدایی نیز قابل تحسین است و توانسته فیلم را نجات دهد. فقط ای‌ کاش تلاشی که در نیمه پایانی فیلم برای شخصیت‌پردازی از طریق به نمایش درآوردن واکنش و احساسات شخصیت‌ها در موقعیتی خاص صورت گرفت، در نیمه نخستین هم انجام می‌شد و تنها بر چند دیالوگ شعاری تکیه نمی‌زد.

با وجود این‌که در کمپین‌های تبلیغاتی فیلم تمرکز زیادی بر حضور فلورنیس پیو به‌عنوان «یلنا بلووا» شده بود، انتظار داشتم که این شخصیت، فراتر از یک ضدقهرمان کلیشه‌ای مارول ظاهر شود؛ ولی هم‌چنان از همان کلیشه‌های مرسوم پیروی می‌کند و فراتر از ضدقهرمان تیپیکال داستان‌های مارول نمی‌رود. با وجود این، فلورنس پیو به‌خوبی توانسته ایفای نقش کند و هم در نمایش درونیات شخصیت یلنا و هم در اجرای بدل‌کاری‌ها و صحنه‌های اکشن، درخشان ظاهر شود. در کنار آن معتقدم که شخصیت «رد گاردین» با بازی دیوید هاربر برگ برنده فیلم Thunderbolts در شخصیت‌پردازی محسوب می‌شود.

در میان اعضای تیم، تنها شخصیتی که توانسته به‌خوبی بار طنز داستان را به دوش بکشد، ردین گاردین است. انگیزه‌های او به‌خوبی نمایش داده می‌شوند و اجرای دیوید هاربر نیز بی‌نظیر است. موقعیت‌های کمدی که برای این شخصیت نوشته شده واقعاً اثرگذار ظاهر شده و اسباب خنده مخاطب را فراهم می‌کند. وجود این شخصیت دستمایه‌ای برای اشاره به جنگ سرد میان آمریکا و روسیه شده و خرده شوخی‌های سیاسی که طبیعتاً روسیه را هدف قرار می‌دهند، به همراه دارد. رد گاردین در تک‌تک سکانس‌های فیلم درخشان و بانمک ظاهر می‌شود و گمان می‌کنم اریک پیرسون (Eric Pearson) نویسنده فیلم نیز این شخصیت را بیشتر از باقی ضدقهرمانان دوست دارد.

باب در فیلم Thunderbolts

باب در فیلم Thunderbolts

اثر جدید جهان سینمایی مارول، با کندوکاو شخصیت باب که در ادامه لقب «سنتری» (Sentry) را به خود می‌گیرد، مانیفستی علیه تنهایی ارائه می‌دهد. داستان از «تنهایی» برای ایجاد تهدیدی بزرگ بهره می‌گیرد که می‌تواند دنیا را ببلعد و همه انسان‌ها را به تاریکی سوق دهد. باوجود اینکه این مانیفست هم سطحی باقی می‌ماند، اما کار خود را در ایجاد لحظات دلهره‌آور و تکمیل شخصیت‌پردازی انجام می‌دهد. آن‌چه که منجر به جنگ درونی سنتری می‌شود، تنهایی است. به‌همین دلیل زمانی که این شخصیت کنترل خود را از دست می‌دهد، شبح تاریک درون خودش به نام Void (به معنای خلأ) را آزاد می‌کند و تلاش می‌کند تا انسان‌ها را وارد خلأ کند تا در تنهایی خود با گذشته ناگوارشان روبرو شوند.

ریشه این میل به کشاندن انسان‌ها درون خلأ چیست؟ خود سنتری جواب می‌دهد: «نمی‌شه از حقیقت فرار کرد! هممون تنهاییم.» در واقع نیمه سیاه باب می‌خواهد انسان‌ها را با این حقیقت که تنها هستند روبرو کند؛ پس آن‌ها را به درون خلأ می‌کشد و بدین ترتیب آنتاگونیست اصلی فیلم Thunderbolts ساخته می‌شود که واقعاً هم ترسناک، غیر قابل شکست و دست‌نیافتنی ظاهر می‌شود.

نقد و بررسی فیلم Thunderbolts

نقد و بررسی فیلم Thunderbolts

اما چه چیزی این آنتاگونیست ترسناک را شکست می‌دهد؟ نیمه روشن شخصیت باب و هر آن چیزی که «تنهایی» را از بین می‌برد. در مبارزه پایانی فیلم، باب درون جهان Void با نیمه تاریک خود مبارزه می‌کند و با کمک یلنا وهم‌تیمی‌هایش، Void را شکست می‌دهد. یلنا به او می‌گوید: «من اینجام! تو تنها نیستی»، همه باب را در آغوش می‌گیرند، دوربین از آن‌ها دور می‌شود و دنیا از خلا نجات پیدا می‌کند. نقطه پایانی فیلم جایی است که «تنهایی» شکست می‌خورد و نویسنده مانیفست خود را تکمیل می‌نماید.

هرچقدر که در ابتدای فیلم Thunderbolts شخصیت‌ها سطحی هستند، در پایان فیلم عمیق‌تر می‌شوند و این در مورد والنتینا هم صدق می‌کند؛ نویسندگان در پایان موقعیتی را می‌سازند که والنتینا بتواند خود را از خشم تیم Thunderbolts نجات دهد و با هوشمندی آن‌ها را انتقام‌جویان جدید (New Avengers) معرفی می‌کند. این همان چیزی است که از ابتدای فیلم می‌خواستیم، هوشمندی و آوانگارد بودن والنتینا باید در چنین موقعیت‌های به‌تصویر کشیده شود نه در جایی مانند جلسه استماع که در ابتدایی فیلم دیدیم!

پایان‌بندی قابل قبول داستان، نوید اتفاقات هیجان‌انگیزی در فاز ششم MCU می‌دهد که فقط امیدوارم به دست انتخابات اشتباه مارول، تخریب نشود. Thunderbolts نماد از گور برخاستن خود مارول است و ای کاش خودشان با دست خود، مرگ چندین باره را رقم نزنند. در مجموع باید گفت که فیلم Thunderbolts با اضافه کردن عناصری نو در کلیشه‌های همیشگی مارول و استفاده درست از روایت کلاسیک فیلم‌های MCU، اثری سرگرم‌کننده و امیدوارکننده است که اگر سازندگان آن پتانسیلش را به‌درستی درک کرده باشند، می‌توانند روایتی درست از دنیایی داشته باشند که سال‌ها طرفداران را با خود همراه می‌کرد.

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نقد فیلم Thunderbolts | زمانی که تنهایی شکست می‌خورد
  • نام: مارول کامیکس
  • سال تاسیس: 1939
  • موسس: مارتین گودمن
  • کشور: آمریکا
  • حوزه فعالیت: کتاب کامیک
  • درآمد: ۱۲۵٫۷ میلیون دلار آمریکا ( 2007)